☂حاضرین☂

ما 80 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

تاریخ و زمان فعلی

دوشنبه, ۱۹ نوامبر ۲۰۱۸
دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۷
دوشنبه, ۱۰ ربیع الاول ۱۴۴۰

تاریخ

دوشنبه, 28 آبان 1397
امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

داستان حضرت ابراهیم در قرآن

سوره دو بقره

و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد (124)

و چون خانه [كعبه] را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم [و فرموديم] در مقام ابراهيم نمازگاهى براى خود اختيار كنيد و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد (125)

و چون ابراهيم گفت پروردگارا اين [سرزمين] را شهرى امن گردان و مردمش را هر كس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان بياورد از فرآورده‏ها روزى بخش فرمود و[لى] هر كس كفر بورزد اندكى برخوردارش مى‏كنم سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش [دوزخ] مى‏ كشانم و چه بد سرانجامى است (126)

و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏ هاى خانه [كعبه] را بالا مى‏بردند [مى‏گفتند] اى پروردگار ما از ما بپذير كه در حقيقت تو شنواى دانايى (127)

پروردگارا ما را تسليم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود [پديد آر] و آداب دينى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى كه تويى توبه ‏پذير مهربان (128)

پروردگارا در ميان آنان فرستاده‏اى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه‏ شان كند زيرا كه تو خود شكست‏ ناپذير حكيمى (129)

و چه كسى جز آنكه به سبك‏ مغزى گرايد از آيين ابراهيم روى برمى‏ تابد و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود (130)

هنگامى كه پروردگارش به او فرمود تسليم شو گفت به پروردگار جهانيان تسليم شدم (131)

و ابراهيم و يعقوب پسران خود را به همان [آيين] سفارش كردند [و هر دو در وصيتشان چنين گفتند] اى پسران من خداوند براى شما اين دين را برگزيد پس البته نبايد جز مسلمان بميريد (132)

آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد حاضر بوديد هنگامى كه به پسران خود گفت پس از من چه را خواهيد پرستيد گفتند معبود تو و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق معبودى يگانه را مى‏پرستيم و در برابر او تسليم هستيم (133)

آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان مى‏كرده ‏اند شما بازخواست نخواهيد شد (134)

و [اهل كتاب] گفتند يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت‏ يابيد بگو نه بلكه [بر] آيين ابراهيم حق‏ گرا [هستم] و وى از مشركان نبود (135)

بگوييد ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل آمده و به آنچه به موسى و عيسى داده شده و به آنچه به همه پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده ايمان آورده‏ ايم ميان هيچ يك از ايشان فرق نمى‏گذاريم و در برابر او تسليم هستيم (136)

پس اگر آنان [هم] به آنچه شما بدان ايمان آورده‏ايد ايمان آوردند قطعا هدايت‏ شده ‏اند ولى اگر روى برتافتند جز اين نيست كه سر ستيز [و جدايى ] دارند و به زودى خداوند [شر] آنان را از تو كفايت‏خواهد كرد كه او شنواى داناست (137)

اين است نگارگرى الهى و كيست‏ خوش ‏نگارتر از خدا و ما او را پرستندگانيم (138)

بگو آيا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى‏كنيد با آنكه او پروردگار ما و پروردگار شماست و كردارهاى ما از آن ما و كردارهاى شما از آن شماست و ما براى او اخلاص مى‏ورزيم (139)

يا مى‏گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط [دوازده‏ گانه] يهودى يا نصرانى بوده‏اند بگو آيا شما بهتر مى‏دانيد يا خدا و كيست‏ ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست (140)

آن جماعت را روزگار سپرى شد براى ايشان است آنچه به دست آورده‏اند و براى شماست آنچه به دست آورده‏ايد و از آنچه آنان مى‏كرده ‏اند شما بازخواست نخواهيد شد (141)

به زودى مردم كم خرد خواهند گفت چه چيز آنان را از قبله ‏اى كه بر آن بودند رويگردان كرد بگو مشرق و مغرب از آن خداست هر كه را خواهد به راه راست هدايت مى‏كند (142)

و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد و قبله‏اى را كه [چندى] بر آن بودى مقرر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى‏كند از آن كس كه از عقيده خود برمى‏گردد بازشناسيم هر چند [اين كار] جز بر كسانى كه خدا هدايت[شان] كرده سخت گران بود و خدا بر آن نبود كه ايمان شما را ضايع گرداند زيرا خدا [نسبت] به مردم دلسوز و مهربان است (143)

ما [به هر سو] گردانيدن رويت در آسمان را نيك مى‏بينيم پس [باش تا] تو را به قبله‏اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم پس روى خود را به سوى مسجدالحرام كن و هر جا بوديد روى خود را به سوى آن بگردانيد در حقيقت اهل كتاب نيك مى‏دانند كه اين [تغيير قبله] از جانب پروردگارشان [بجا و] درست است و خدا از آنچه مى‏كنند غافل نيست (144)

و اگر هر گونه معجزه‏اى براى اهل كتاب بياورى [باز] قبله تو را پيروى نمى‏كنند و تو [نيز] پيرو قبله آنان نيستى و خود آنان پيرو قبله يكديگر نيستند و پس از علمى كه تو را [حاصل] آمده اگر از هوسهاى ايشان پيروى كنى در آن صورت جدا از ستمكاران خواهى بود (145)

آيا از (حال‏) آن كس كه چون خدا به او پادشاهى داده بود (و بدان مى‏نازيد، و) در باره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه (مى‏)كرد، خبر نيافتى‏؟ آنكاه كه ابراهيم گفت‏: (پروردگار من همان كسى است كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند.) گفت‏: (من (هم‏) زنده مى‏كنم و (هم‏) مى‏ميرانم‏.) ابراهيم گفت‏: (خدا(ى من‏) خورشيد را از خاور برمى‏آورد، تو آن را از باختر برآور.) پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى‏كند. (258)

و (ياد كن‏) آنگاه كه ابراهيم گفت‏: (پروردگارا، به من نشان ده‏؛ چگونه مردگان را زنده مى‏كنى‏؟) فرمود: (مگر ايمان نياورده‏اى‏؟) گفت‏: (چرا، ولى تا دلم آرامش يابد.) فرمود: (پس‏، چهار پرنده برگير، و آنها را پيش خود، ريز ريز گردان‏؛ سپس بر هر كوهى پاره‏اى از آنها را قرار ده‏؛ آنگاه آنها را فرا خوان‏، شتابان به سوى تو مى‏آيند، و بدان كه خداوند توانا و حكيم است‏.) (260)

 

سوره سه آل عمران

به يقين خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است (33)

اى اهل كتاب چرا در باره ابراهيم محاجه مى‏كنيد با آنكه تورات و انجيل بعد از او نازل شده است آيا تعقل نمى‏كنيد (65)

هان شما [اهل كتاب] همانان هستيد كه در باره آنچه نسبت به آن دانشى داشتيد محاجه كرديد پس چرا در مورد چيزى كه بدان دانشى نداريد محاجه مى‏كنيد با آنكه خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد (66)

ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه حق گرايى فرمانبردار بود و از مشركان نبود (67)

در حقيقت نزديكترين مردم به ابراهيم همان كسانى هستند كه او را پيروى كرده‏اند و [نيز] اين پيامبر و كسانى كه [به آيين او] ايمان آورده‏اند و خدا سرور مؤمنان است (68)

بگو به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده و آنچه به موسى و عيسى و انبياى [ديگر] از جانب پروردگارشان داده شده گرويديم و ميان هيچ يك از آنان فرق نمى‏گذاريم و ما او را فرمانبرداريم (84)

بگو خدا راست گفت پس از آيين ابراهيم كه حق‏گرا بود و از مشركان نبود پيروى كنيد (95)

در حقيقت نخستين خانه‏اى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان [مايه] هدايت است (96)

در آن نشانه‏هايى روشن است [از جمله] مقام ابراهيم است و هر كه در آن درآيد در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد و هر كه كفر ورزد يقينا خداوند از جهانيان بى‏نياز است (97)

بگو اى اهل كتاب چرا به آيات خدا كفر مى‏ورزيد با آنكه خدا بر آنچه مى‏كنيد گواه است (98)

بگو اى اهل كتاب چرا كسى را كه ايمان آورده است از راه خدا بازمى‏داريد و آن [راه] را كج مى‏شماريد با آنكه خود [به راستى آن] گواهيد و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست (99)

سوره چهار نسا

بلكه به مردم براى آنچه خدا از فضل خويش به آنان عطا كرده رشك مى‏ورزند در حقيقت ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان ملكى بزرگ بخشيديم (54)

پس برخى از آنان به وى ايمان آوردند و برخى از ايشان از او روى برتافتند و [براى آنان] دوزخ پرشراره بس است (55)

دين چه كسى بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كرده و نيكوكار است و از آيين ابراهيم حق‏گرا پيروى نموده است و خدا ابراهيم را دوست گرفت (125)

ما همچنانكه به نوح و پيامبران بعد از او وحى كرديم به تو [نيز] وحى كرديم و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان [نيز] وحى نموديم و به داوود زبور بخشيديم (163)

سوره شش انعام

و [ياد كن] هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت آيا بتان را خدايان [خود] مى‏گيرى من همانا تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم (74)

 

و اين گونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين‏كنندگان باشد (75)

 

پس چون شب بر او پرده افكند ستاره‏اى ديد گفت اين پروردگار من است و آنگاه چون غروب كرد گفت غروب‏كنندگان را دوست ندارم (76)

 

و چون ماه را در حال طلوع ديد گفت اين پروردگار من است آنگاه چون ناپديد شد گفت اگر پروردگارم مرا هدايت نكرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم (77)

 

پس چون خورشيد را برآمده ديد گفت اين پروردگار من است اين بزرگتر است و هنگامى كه افول كرد گفت اى قوم من من از آنچه [براى خدا] شريك مى‏سازيد بيزارم (78)

 

من از روى اخلاص پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم (79)

 

و قومش با او به ستيزه پرداختند گفت آيا با من در باره خدا محاجه مى‏كنيد و حال آنكه او مرا راهنمايى كرده است و من از آنچه شريك او مى‏سازيد بيمى ندارم مگر آنكه پروردگارم چيزى بخواهد علم پروردگارم به هر چيزى احاطه يافته است پس آيا متذكر نمى‏شويد (80)

 

و چگونه از آنچه شريك [خدا] مى‏گردانيد بترسم با آنكه شما خود از اينكه چيزى را شريك خدا ساخته‏ايد كه [خدا] دليلى در باره آن بر شما نازل نكرده است نمى‏هراسيد پس اگر مى‏دانيد كدام يك از [ما] دو دسته به ايمنى سزاوارتر است (81)

 

كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را به شرك نيالوده‏اند آنان راست ايمنى و ايشان راه‏يافتگانند (82)

 

و آن حجت ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم درجات هر كس را كه بخواهيم فرا مى‏بريم زيرا پروردگار تو حكيم داناست (83)

 

و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را به راه راست درآورديم و نوح را از پيش راه نموديم و از نسل او داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را [هدايت كرديم] و اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم (84)

 

بگو آرى پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده است دينى پايدار آيين ابراهيم حق‏گراى و او از مشركان نبود (161)

بگو در حقيقت نماز من و [ساير] عبادات من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانيان است (162)

[كه] او را شريكى نيست و بر اين [كار] دستور يافته‏ام و من نخستين مسلمانم (163)

بگو آيا جز خدا پروردگارى بجويم با اينكه او پروردگار هر چيزى است و هيچ كس جز بر زيان خود [گناهى] انجام نمى‏دهد و هيچ باربردارى بار [گناه] ديگرى را برنمى‏دارد آنگاه ازگشت‏شما به سوى پروردگارتان خواهد بود پس ما را به آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد آگاه خواهد كرد (164)

سوره نه توبه

آيا گزارش [حال] كسانى كه پيش از آنان بودند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهيم و اصحاب مدين و شهرهاى زير و رو شده به ايشان نرسيده است پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند خدا بر آن نبود كه به آنان ستم كند ولى آنان بر خود ستم روا مى‏داشتند (70)

و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز براى وعده‏اى كه به او داده بود نبود و[لى] هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست از او بيزارى جست راستى ابراهيم دلسوزى بردبار بود (114)

سوره یازده هود

و به راستى فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند سلام گفتند پاسخ داد سلام و ديرى نپاييد كه گوساله‏اى بريان آورد (69)

و چون ديد دستهايشان به غذا دراز نمى‏شود آنان را ناشناس يافت و از ايشان ترسى بر دل گرفت گفتند مترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ايم (70)

و زن او ايستاده بود خنديد پس وى را به اسحاق و از پى اسحاق به يعقوب مژده داديم (71)

[همسر ابراهيم] گفت اى واى بر من آيا فرزند آورم با آنكه من پيرزنم و اين شوهرم پيرمرد است واقعا اين چيز بسيار عجيبى است (72)

گفتند آيا از كار خدا تعجب مى‏كنى رحمت‏خدا و بركات او بر شما خاندان [رسالت] باد بى‏گمان او ستوده‏اى بزرگوار است (73)

پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزنددار شدن] به او رسيد در باره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت] چون و چرا مى‏كرد (74)

زيرا ابراهيم بردبار و نرمدل و بازگشت‏كننده [به سوى خدا] بود (75)

اى ابراهيم از اين [چون و چرا] روى برتاب كه فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى كه بى‏بازگشت است‏خواهد آمد (76)

سوره دوازده یوسف

و اين چنين پروردگارت تو را برمى‏گزيند و از تعبير خوابها به تو مى‏آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان يعقوب تمام مى‏كند همان گونه كه قبلا بر پدران تو ابراهيم و اسحاق تمام كرد در حقيقت پروردگار تو داناى حكيم است (6)

و آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب را پيروى نموده‏ام براى ما سزاوار نيست كه چيزى را شريك خدا كنيم اين از عنايت‏خدا بر ما و بر مردم است ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمى‏كنند (38)

سوره چهارده ابراهیم

به نام خداوند رحمتگر مهربان

الف لام راء كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آورى به سوى راه آن شكست ناپذير ستوده (1)

خدايى كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و واى بر كافران از عذابى سخت (2)

همانان كه زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح مى‏دهند و مانع راه خدا مى‏شوند و آن را كج مى‏شمارند آنانند كه در گمراهى دور و درازى هستند (3)

و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم (4)

و در حقيقت موسى را با آيات خود فرستاديم [و به او فرموديم] كه قوم خود را از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آور و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن كه قطعا در اين [يادآورى] براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرتهاست (5)

و [به خاطر بياور] هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت نعمت‏خدا را بر خود به ياد آوريد آنگاه كه شما را از فرعونيان رهانيد [همانان] كه بر شما عذاب سخت روا مى‏داشتند و پسرانتان را سر مى‏بريدند و زنانتان را زنده مى‏گذاشتند و در اين [امر] براى شما از جانب پروردگارتان آزمايشى بزرگ بود (6)

و آنگاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعا سپاسگزارى كنيد [نعمت] شما را افزون خواهم كرد و اگر ناسپاسى نماييد قطعا عذاب من سخت‏خواهد بود (7)

و موسى گفت اگر شما و هر كه در روى زمين است همگى كافر شويد بى‏گمان خدا بى‏نياز ستوده[صفات] است (8)

آيا خبر كسانى كه پيش از شما بودند قوم نوح و عاد و ثمود و آنانكه بعد از ايشان بودند [و] كسى جز خدا از آنان آگاهى ندارد به شما نرسيده است فرستادگانشان دلايل آشكار برايشان آوردند ولى آنان دستهايشان را [به نشانه اعتراض] بر دهانهايشان نهادند و گفتند ما به آنچه شما بدان ماموريت داريد كافريم و از آنچه ما را بدان مى‏خوانيد سخت در شكيم (9)

پيامبرانشان گفتند مگر در باره خدا پديد آورنده آسمانها و زمين ترديدى هست او شما را دعوت مى‏كند تا پاره‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و تا زمان معينى شما را مهلت دهد گفتند شما جز بشرى مانند ما نيستيد مى‏خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند باز داريد پس براى ما حجتى آشكار بياوريد (10)

پيامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشرى مثل شما نيستيم ولى خدا بر هر يك از بندگانش كه بخواهد منت مى‏نهد و ما را نرسد كه جز به اذن خدا براى شما حجتى بياوريم و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند (11)

و چرا بر خدا توكل نكنيم و حال آنكه ما را به راه‏هايمان رهبرى كرده است و البته ما بر آزارى كه به ما رسانديد شكيبايى خواهيم كرد و توكل‏كنندگان بايد تنها بر خدا توكل كنند (12)

و كسانى كه كافر شدند به پيامبرانشان گفتند شما را از سرزمين خودمان بيرون خواهيم كرد مگر اينكه به كيش ما بازگرديد پس پروردگارشان به آنان وحى كرد كه حتما ستمگران را هلاك خواهيم كرد (13)

و قطعا شما را پس از ايشان در آن سرزمين سكونت‏خواهيم داد اين براى كسى است كه از ايستادن [در محشر به هنگام حساب] در پيشگاه من بترسد و از تهديدم بيم داشته باشد (14)

و [پيامبران از خدا] گشايش خواستند و [سرانجام] هر زورگوى لجوجى نوميد شد (15)

[آن كس كه] دوزخ پيش روى اوست و به او آبى چركين نوشانده مى‏شود (16)

آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و نمى‏تواند آن را فرو برد و مرگ از هر جانبى به سويش مى‏آيد ولى نمى‏ميرد و عذابى سنگين به دنبال دارد (17)

مثل كسانى كه به پروردگار خود كافر شدند كردارهايشان به خاكسترى مى‏ماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد از آنچه به دست آورده‏اند هيچ [بهره‏اى] نمى‏توانند برد اين است همان گمراهى دور و دراز (18)

آيا در نيافته‏اى كه خدا آسمانها و زمين را به حق آفريده اگر بخواهد شما را مى‏برد و خلق تازه‏اى مى‏آورد (19)

و اين [كار] بر خدا دشوار نيست (20)

و همگى در برابر خدا ظاهر مى‏شوند پس ناتوانان به گردنكشان مى‏گويند ما پيروان شما بوديم آيا چيزى از عذاب خدا را از ما دور مى‏كنيد مى‏گويند اگر خدا ما را هدايت كرده بود قطعا شما را هدايت مى‏كرديم چه بى‏تابى كنيم چه صبر نماييم براى ما يكسان است ما را راه گريزى نيست (21)

و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت] شيطان مى‏گويد در حقيقت‏خدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود جز اينكه شما را دعوت كردم و اجابتم نموديد پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد من فريادرس شما نيستم و شما هم فريادرس من نيستيد من به آنچه پيش از اين مرا [در كار خدا] شريك مى‏دانستيد كافرم آرى ستمكاران عذابى پردرد خواهند داشت (22)

و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند به بهشتهايى درآورده مى‏شوند كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است كه به اذن پروردگارشان در آنجا جاودانه به سر مى‏برند و درودشان در آنجا سلام است (23)

آيا نديدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است (24)

ميوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏دهد و خدا م ث لها را براى مردم مى‏زند شايد كه آنان پند گيرند (25)

و مثل سخنى ناپاك چون درختى ناپاك است كه از روى زمين كنده شده و قرارى ندارد (26)

خدا كسانى را كه ايمان آورده‏اند در زندگى دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‏گرداند و ستمگران را بى‏راه مى‏گذارد و خدا هر چه بخواهد انجام مى‏دهد (27)

آيا به كسانى كه [شكر] نعمت‏خدا را به كفر تبديل كردند و قوم خود را به سراى هلاكت درآوردند ننگريستى (28)

[در آن سراى هلاكت كه] جهنم است [و] در آن وارد مى‏شوند و چه بد قرارگاهى است (29)

و براى خدا مانندهايى قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه كنند بگو برخوردار شويد كه قطعا بازگشت‏شما به سوى آتش است (30)

به آن بندگانم كه ايمان آورده‏اند بگو نماز را بر پا دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم پنهان و آشكارا انفاق كنند پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى باشد و نه دوستيى (31)

خداست كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبى فرستاد و به وسيله آن از ميوه‏ها براى شما روزى بيرون آورد و كشتى را براى شما رام گردانيد تا به فرمان او در دريا روان شود و رودها را براى شما مسخر كرد (32)

و خورشيد و ماه را كه پيوسته روانند براى شما رام گردانيد و شب و روز را [نيز] مسخر شما ساخت (33)

و از هر چه از او خواستيد به شما عطا كرد و اگر نعمت‏خدا را شماره كنيد نمى‏توانيد آن را به شمار درآوريد قطعا انسان ستم‏پيشه ناسپاس است (34)

و [ياد كن] هنگامى را كه ابراهيم گفت پروردگارا اين شهر را ايمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستيدن بتان دور دار (35)

پروردگارا آنها بسيارى از مردم را گمراه كردند پس هر كه از من پيروى كند بى گمان او از من است و هر كه مرا نافرمانى كند به يقين تو آمرزنده و مهربانى (36)

پروردگارا من [يكى از] فرزندانم را در دره‏اى بى‏كشت نزد خانه محترم تو سكونت دادم پروردگارا تا نماز را به پا دارند پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات [مورد نيازشان] روزى ده باشد كه سپاسگزارى كنند (37)

پروردگارا بى‏گمان تو آنچه را كه پنهان مى‏داريم و آنچه را كه آشكار مى‏سازيم مى‏دانى و چيزى در زمين و در آسمان بر خدا پوشيده نمى‏ماند (38)

سپاس خداى را كه با وجود سالخوردگى اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد به راستى پروردگار من شنونده دعاست (39)

پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز پروردگارا و دعاى مرا بپذير (40)

پروردگارا روزى كه حساب برپا مى‏شود بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى (41)

و خدا را از آنچه ستمكاران مى‏كنند غافل مپندار جز اين نيست كه [كيفر] آنان را براى روزى به تاخير مى‏اندازد كه چشمها در آن خيره مى‏شود (42)

شتابان سر برداشته و چشم بر هم نمى‏زنند و [از وحشت] دلهايشان تهى است (43)

و مردم را از روزى كه عذاب بر آنان مى‏آيد بترسان پس آنان كه ستم كرده‏اند مى‏گويند پروردگارا ما را تا چندى مهلت بخش تا دعوت تو را پاسخ گوييم و از فرستادگان [تو] پيروى كنيم [به آنان گفته مى‏شود] مگر شما پيش از اين سوگند نمى‏خورديد كه شما را فنايى نيست (44)

و در سراهاى كسانى كه بر خود ستم روا داشتند سكونت گزيديد و براى شما آشكار گرديد كه با آنان چگونه معامله كرديم و م ث لها براى شما زديم (45)

و به يقين آنان نيرنگ خود را به كار بردند و [جزاى] مكرشان با خداست هر چند از مكرشان كوهها از جاى كنده مى‏شد (46)

پس مپندار كه خدا وعده خود را به پيامبرانش خلاف مى‏كند كه خدا شكست‏ناپذير انتقام‏گيرنده است (47)

روزى كه زمين به غير اين زمين و آسمانها [به غير اين آسمانها] مبدل گردد و [مردم] در برابر خداى يگانه قهار ظاهر شوند (48)

و گناهكاران را در آن روز مى‏بينى كه با هم در زنجيرها بسته شده‏اند (49)

تن‏پوشهايشان از قطران است و چهره‏هايشان را آتش مى‏پوشاند (50)

تا خدا به هر كس هر چه به دست آورده است جزا دهد كه خدا زودشمار است (51)

اين [قرآن] ابلاغى براى مردم است [تا به وسيله آن هدايت‏شوند] و بدان بيم يابند و بدانند كه او معبودى يگانه است و تا صاحبان خرد پند گيرند (52)

سوره پانزده حجر

و از مهمانان ابراهيم به آنان خبر ده (51)

هنگامى كه بر او وارد شدند و سلام گفتند [ابراهيم] گفت ما از شما بيمناكيم (52)

گفتند مترس كه ما تو را به پسرى دانا مژده مى‏دهيم (53)

گفت آيا با اينكه مرا پيرى فرا رسيده است بشارتم مى‏دهيد به چه بشارت مى‏دهيد (54)

گفتند ما تو را به حق بشارت داديم پس از نوميدان مباش (55)

گفت چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نوميد مى‏شود (56)

[سپس] گفت اى فرشتگان [ديگر] كارتان چيست (57)

گفتند ما به سوى گروه مجرمان فرستاده شده‏ايم (58)

مگر خانواده لوط كه ما قطعا همه آنان را نجات مى‏دهيم (59)

جز آنش را كه مقدر كرديم او از بازماندگان [در عذاب] باشد (60)

پس چون فرشتگان نزد خاندان لوط آمدند (61)

سوره شانزده نحل

سپس به تو وحى كرديم كه از آيين ابراهيم حق‏گراى پيروى كن [چرا كه] او از مشركان نبود (123)

سوره نوزده مریم

و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز زيرا او پيامبرى بسيار راستگوى بود (41)

چون به پدرش گفت پدر جان چرا چيزى را كه نمى‏شنود و نمى‏بيند و از تو چيزى را دور نمى‏كند مى‏پرستى (42)

اى پدر به راستى مرا از دانش [وحى حقايقى به دست] آمده كه تو را نيامده است پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم (43)

پدر جان شيطان را مپرست كه شيطان [خداى] رحمان را عصيانگر است (44)

پدر جان من مى‏ترسم از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى (45)

گفت اى ابراهيم آيا تو از خدايان من متنفرى اگر باز نايستى تو را سنگسار خواهم كرد و [برو] براى مدتى طولانى از من دور شو (46)

[ابراهيم] گفت درود بر تو باد به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى‏خواهم زيرا او همواره نسبت به من پر مهر بوده است (47)

و از شما و [از] آنچه غير از خدا مى‏خوانيد كناره مى‏گيرم و پروردگارم را مى‏خوانم اميدوارم كه در خواندن پروردگارم نااميد نباشم (48)

و چون از آنها و [از] آنچه به جاى خدا مى‏پرستيدند كناره گرفت اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و همه را پيامبر گردانيديم (49)

و از رحمت‏خويش به آنان ارزانى داشتيم و ذكر خير بلندى برايشان قرار داديم (50)

فرزندان ابراهيم و اسرائيل و از كسانى كه [آنان را] هدايت نموديم و برگزيديم [و] هر گاه آيات [خداى] رحمان بر ايشان خوانده مى‏شد سجده‏كنان و گريان به خاك مى‏افتادند (58)

سوره بیست ویک انبیا

و در حقيقت پيش از آن به ابراهيم رشد [فكرى]اش را داديم و ما به [شايستگى] او دانا بوديم (51)

آنگاه كه به پدر خود و قومش گفت اين مجسمه‏هايى كه شما ملازم آنها شده‏ايد چيستند (52)

گفتند پدران خود را پرستندگان آنها يافتيم (53)

گفت قطعا شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوديد (54)

گفتند آيا حق را براى ما آورده‏اى يا تو از شوخى‏كنندگانى (55)

گفت [نه] بلكه پروردگارتان پروردگار آسمانها و زمين است همان كسى كه آنها را پديد آورده است و من بر اين [واقعيت] از گواهانم (56)

و سوگند به خدا كه پس از آنكه پشت كرديد و رفتيد قطعا در كار بتانتان تدبيرى خواهم كرد (57)

پس آنها را جز بزرگترشان را ريز ريز كرد باشد كه ايشان به سراغ آن بروند (58)

گفتند چه كسى با خدايان ما چنين [معامله‏اى] كرده كه او واقعا از ستمكاران است (59)

گفتند شنيديم جوانى از آنها [به بدى] ياد مى‏كرد كه به او ابراهيم گفته مى‏شود (60)

گفتند پس او را در برابر ديدگان مردم بياوريد باشد كه آنان شهادت دهند (61)

گفتند اى ابراهيم آيا تو با خدايان ما چنين كردى (62)

گفت [نه] بلكه آن را اين بزرگترشان كرده است اگر سخن مى‏گويند از آنها بپرسيد (63)

پس به خود آمده و [به يكديگر] گفتند در حقيقت‏شما ستمكاريد (64)

سپس سرافكنده شدند [و گفتند] قطعا دانسته‏اى كه اينها سخن نمى‏گويند (65)

گفت آيا جز خدا چيزى را مى‏پرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمى‏رساند (66)

اف بر شما و بر آنچه غير از خدا مى‏پرستيد مگر نمى‏انديشيد (67)

گفتند اگر كارى مى‏كنيد او را بسوزانيد و خدايانتان را يارى دهيد (68)

گفتيم اى آتش براى ابراهيم سرد و بى‏آسيب باش (69)

و خواستند به او نيرنگى بزنند و[لى] آنان را زيانكارترين [مردم] قرار داديم (70)

و او و لوط را [براى رفتن] به سوى آن سرزمينى كه براى جهانيان در آن بركت نهاده بوديم رهانيديم (71)

و اسحاق و يعقوب را [به عنوان نعمتى] افزون به او بخشوديم و همه را از شايستگان قرار داديم (72)

و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند (73)

سوره بیست ودو حج

و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم [بدو گفتيم] چيزى را با من شريك مگردان و خانه‏ام را براى طواف‏كنندگان و قيام‏كنندگان و ركوع‏كنندگان [و] سجده‏كنندگان پاكيزه دار (26)

و در ميان مردم براى [اداى] حج بانگ برآور تا [زايران] پياده و [سوار] بر هر شتر لاغرى كه از هر راه دورى مى‏آيند به سوى تو روى آورند (27)

تا شاهد منافع خويش باشند و نام خدا را در روزهاى معلومى بر دامهاى زبان‏بسته‏اى كه روزى آنان كرده است ببرند پس از آنها بخوريد و به درمانده مستمند بخورانيد (28)

سپس بايد آلودگى خود را بزدايند و به نذرهاى خود وفا كنند و بر گرد آن خانه كهن [=كعبه] طواف به جاى آورند (29)

 

و [نيز] قوم ابراهيم و قوم لوط (43)

و [همچنين] اهل مدين و موسى تكذيب شد پس كافران را مهلت دادم سپس [گريبان] آنها را گرفتم بنگر عذاب من چگونه بود (44)

و در راه خدا چنانكه حق جهاد [در راه] اوست جهاد كنيد اوست كه شما را [براى خود] برگزيده و در دين بر شما سختى قرار نداده است آيين پدرتان ابراهيم [نيز چنين بوده است] او بود كه قبلا شما را مسلمان ناميد و در اين [قرآن نيز همين مطلب آمده است] تا اين پيامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشيد پس نماز را برپا داريد و زكات بدهيد و به پناه خدا رويد او مولاى شماست چه نيكو مولايى و چه نيكو ياورى (78)

سوره بیست وشش شعرا

و بر آنان گزارش ابراهيم را بخوان (69)

آنگاه كه به پدر خود و قومش گفت چه مى‏پرستيد (70)

گفتند بتانى را مى‏پرستيم و همواره ملازم آنهاييم (71)

گفت آيا وقتى دعا مى‏كنيد از شما مى‏شنوند (72)

يا به شما سود يا زيان مى‏رسانند (73)

گفتند نه بلكه پدران خود را يافتيم كه چنين مى‏كردند (74)

گفت آيا در آنچه مى‏پرستيده‏ايد تامل كرده‏ايد (75)

شما و پدران پيشين شما (76)

قطعا همه آنها جز پروردگار جهانيان دشمن منند (77)

آن كس كه مرا آفريده و همو راهنماييم مى‏كند (78)

و آن كس كه او به من خوراك مى‏دهد و سيرابم مى‏گرداند (79)

و چون بيمار شوم او مرا درمان مى‏بخشد (80)

و آن كس كه مرا مى‏ميراند و سپس زنده‏ام مى‏گرداند (81)

و آن كس كه اميد دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشايد (82)

پروردگارا به من دانش عطا كن و مرا به صالحان ملحق فرماى (83)

و براى من در [ميان] آيندگان آوازه نيكو گذار (84)

و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان (85)

و بر پدرم ببخشاى كه او از گمراهان بود (86)

و روزى كه [مردم] برانگيخته مى‏شوند رسوايم مكن (87)

روزى كه هيچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد (88)

مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بياورد (89)

و [آن روز] بهشت براى پرهيزگاران نزديك مى‏گردد (90)

و جهنم براى گمراهان نمودار مى‏شود (91)

و به آنان گفته مى‏شود آنچه جز خدا مى‏پرستيديد كجايند (92)

آيا ياريتان مى‏كنند يا خود را يارى مى‏دهند (93)

پس آنها و همه گمراهان در آن [آتش] افكنده مى‏شوند (94)

و [نيز] همه سپاهيان ابليس (95)

آنها در آنجا با يكديگر ستيزه مى‏كنند [و] مى‏گويند (96)

سوگند به خدا كه ما در گمراهى آشكارى بوديم (97)

آنگاه كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مى‏كرديم (98)

و جز تباهكاران ما را گمراه نكردند (99)

در نتيجه شفاعتگرانى نداريم (100)

و نه دوستى نزديك (101)

و اى كاش كه بازگشتى براى ما بود و از مؤمنان مى‏شديم (102)

حقا در اين [سرگذشت درس] عبرتى است و[لى] بيشترشان مؤمن نبودند (103)

و در حقيقت پروردگار تو همان شكست‏ ناپذير مهربان است (104)

سوره بیست ونه عنکبوت

و [ياد كن] ابراهيم را چون به قوم خويش گفت‏ خدا را بپرستيد و از او پروا بداريد اگر بدانيد اين [كار] براى شما بهتر است (16)

واقعا آنچه را كه شما سواى خدا مى‏پرستيد جز بتانى [بيش] نيستند و دروغى برمى‏سازيد در حقيقت كسانى را كه جز خدا مى‏پرستيد اختيار روزى شما را در دست ندارند پس روزى را پيش خدا بجوييد و او را بپرستيد و وى را سپاس گوييد كه به سوى او بازگردانيده مى‏شويد (17)

و اگر تكذيب كنيد قطعا امتهاى پيش از شما [هم] تكذيب كردند و بر پيامبر [خدا] جز ابلاغ آشكار [وظيفه‏اى] نيست (18)

و [ابراهيم] گفت جز خدا فقط بتهايى را اختيار كرده‏ايد كه آن هم براى دوستى ميان شما در زندگى دنياست آنگاه روز قيامت بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مى‏كنند و جايتان در آتش است و براى شما ياورانى نخواهد بود (25)

پس لوط به او ايمان آورد و [ابراهيم] گفت من به سوى پروردگار خود روى مى آورم كه اوست ارجمند حكيم (26)

و اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و در ميان فرزندانش پيامبرى و كتاب قرار داديم و در دنيا پاداشش را به او بخشيديم و قطعا او در آخرت [نيز] از شايستگان خواهد بود (27)

و چون فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند گفتند ما اهل اين شهر را هلاك خواهيم كرد زيرا مردمش ستمكار بوده‏اند (31)

گفت لوط [نيز] در آنجاست گفتند ما بهتر مى‏دانيم چه كسانى در آنجا هستند او و كسانش را جز زنش كه از باقى ماندگان [در خاكستر آتش] است‏ حتما نجات خواهيم داد (32)

سوره سی وسه احزاب

و [ياد كن] هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم و از [همه] آنان پيمانى استوار گرفتيم (7)

سوره سی وهفت صافات

و بى‏گمان ابراهيم از پيروان اوست (83)

 

آنگاه كه با دلى پاك به [پيشگاه] پروردگارش آمد (84)

 

چون به پدر[خوانده] و قوم خود گفت چه مى‏پرستيد (85)

 

آيا غير از آنها به دروغ خدايانى [ديگر] مى‏خواهيد (86)

 

پس گمانتان به پروردگار جهانها چيست (87)

 

پس نظرى به ستارگان افكند (88)

 

و گفت من كسالت دارم (89)

 

پس پشت‏كنان از او روى برتافتند (90)

 

تا نهانى به سوى خدايانشان رفت و [به ريشخند] گفت آيا غذا نمى‏ خوريد (91)

 

شما را چه شده كه سخن نمى‏ گوييد (92)

 

پس با دست راست بر سر آنها زدن گرفت (93)

 

تا دوان دوان سوى او روى‏آور شدند (94)

 

[ابراهيم] گفت آيا آنچه را مى‏تراشيد مى ‏پرستيد (95)

 

با اينكه خدا شما و آنچه را كه برمى‏ سازيد آفريده است (96)

 

گفتند برايش [كوره]خانه‏ اى بسازيد و در آتشش بيندازيد (97)

 

پس خواستند به از نيرنگى زنند و[لى] ما آنان را پست گردانيديم (98)

 

و [ابراهيم] گفت من به سوى پروردگارم رهسپارم زودا كه مرا راه نمايد (99)

 

اى پروردگار من مرا [فرزندى] از شايستگان بخش (100)

 

پس او را به پسرى بردبار مژده داديم (101)

 

و وقتى با او به جايگاه سعى رسيد گفت اى پسرك من من در خواب [چنين] مى‏بينم كه تو را سر مى‏برم پس ببين چه به نظرت مى‏آيد گفت اى پدر من آنچه را مامورى بكن ان شاء الله مرا از شكيبايان خواهى يافت (102)

 

پس وقتى هر دو تن دردادند [و همديگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پيشانى بر خاك افكند (103)

 

او را ندا داديم كه اى ابراهيم (104)

 

رؤيا[ى خود] را حقيقت بخشيدى ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم (105)

 

راستى كه اين همان آزمايش آشكار بود (106)

 

و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم (107)

 

و در [ميان] آيندگان براى او [آوازه نيك] به جاى گذاشتيم (108)

 

درود بر ابراهيم (109)

 

نيكوكاران را چنين پاداش مى ‏دهيم (110)

 

در حقيقت او از بندگان با ايمان ما بود (111)

 

و او را به اسحاق كه پيامبرى از [جمله] شايستگان است مژده داديم (112)

 

و به او و به اسحاق بركت داديم و از نسل آن دو برخى نيكوكار و [برخى] آشكارا به خود ستمكار بودند (113)

 

سوره سی وهشت ص

و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه نيرومند و ديده‏ ور بودند به يادآور (45)

ما آنان را با موهبت ويژه‏اى كه يادآورى آن سراى بود خالص گردانيديم (46)

و آنان در پيشگاه ما جدا از برگزيدگان نيكانند (47)

سوره چهل و دو شوری

از [احكام] دين آنچه را كه به نوح در باره آن سفارش كرد براى شما تشريع كرد و آنچه را به تو وحى كرديم و آنچه را كه در باره آن به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش نموديم كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه‏ اندازى مكنيد بر مشركان آنچه كه ايشان را به سوى آن فرا مى‏ خوانى گران مى‏آيد خدا هر كه را بخواهد به سوى خود برمى‏گزيند و هر كه را كه از در توبه درآيد به سوى خود راه مى‏نمايد (13)

سوره چهل وسه زخرف

و چون ابراهيم به [نا]پدرى خود و قومش گفت من واقعا از آنچه مى‏ پرستيد بيزارم (26)

مگر [از] آن كس كه مرا پديد آورد و البته او مرا راهنمايى خواهد كرد (27)

و او آن را در پى خود سخنى جاويدان كرد باشد كه آنان [به توحيد] بازگردند (28)

بلكه اينان و پدرانشان را برخودارى دادم تا حقيقت و فرستاده‏اى آشكار به سويشان آمد (29)

و چون حقيقت به سويشان آمد گفتند اين افسونى است و ما منكر آنيم (30)

و گفتند چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از [آن] دو شهر فرود نيامده است (31)

سوره پنجاه ویک ذاریات

آيا خبر مهمانان ارجمند ابراهيم به تو رسيد (24)

چون بر او درآمدند پس سلام گفتند گفت‏ سلام مردمى ناشناسيد (25)

پس آهسته به سوى زنش رفت و گوساله‏اى فربه [و بريان] آورد (26)

آن را به نزديكشان برد [و] گفت مگر نمى‏ خوريد (27)

و [در دلش] از آنان احساس ترسى كرد گفتند مترس و او را به پسرى دانا مژده دادند (28)

و زنش با فريادى [از شگفتى] سر رسيد و بر چهره خود زد و گفت زنى پير نازا [چگونه بزايد] (29)

گفتند پروردگارت چنين فرموده است او خود حكيم داناست (30)

[ابراهيم] گفت اى فرستادگان ماموريت‏ شما چيست (31)

گفتند ما به سوى مردمى پليدكار فرستاده شده ‏ايم (32)

تا سنگهايى از گل رس بر [سر] آنان فرو فرستيم (33)

[كه] نزد پروردگارت براى مسرفان نشان‏گذارى شده است (34)

پس هر كه از مؤمنان در آن [شهرها] بود بيرون برديم (35)

و[لى] در آنجا جز يك خانه از فرمانبران [خدا بيشتر] نيافتيم (36)

و در آنجا براى آنها كه از عذاب پر درد مى‏ترسند عبرتى به جاى گذاشتيم (37)

سوره پنجاه وسه نجم

و [نيز در نوشته‏هاى] همان ابراهيمى كه وفا كرد (37)

كه هيچ بردارنده‏اى بار گناه ديگرى را بر نمى‏دارد (38)

و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست (39)

و [نتيجه] كوشش او به زودى ديده خواهد شد (40)

سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند (41)

و اينكه پايان [كار] به سوى پروردگار توست (42)

و هم اوست كه مى‏ خنداند و مى‏ گرياند (43)

و هم اوست كه مى‏ ميراند و زنده مى‏ گرداند (44)

و هم اوست كه دو نوع مى‏ آفريند نر و ماده (45)

از نطفه‏ اى چون فرو ريخته شود (46)

و هم پديد آوردن [عالم] ديگر بر [عهده] اوست (47)

و هم اوست كه [شما را] بى ‏نياز كرد و سرمايه بخشيد (48)

و هم اوست پروردگار ستاره شعرى (49)

و هم اوست كه عاديان قديم را هلاك كرد (50)

و ثمود را [نيز هلاك كرد] و [كسى را] باقى نگذاشت (51)

و پيشتر [از همه آنها] قوم نوح را زيرا كه آنان ستمگرتر و سركش‏تر بودند (52)

و شهرها[ى سدوم و عاموره] را فرو افكند (53)

پوشاند بر آن [دو شهر از باران گوگردى] آنچه را پوشاند (54)

پس به كدام يك از نعمتهاى پروردگارت ترديد روا مى‏دارى (55)

اين [پيامبر نيز] بيم ‏دهنده‏اى از [جمله] بيم‏ دهندگان نخستين است (56)

[وه چه] نزديك گشت قيامت (57)

جز خدا كسى آشكاركننده آن نيست (58)

آيا از اين سخن عجب داريد (59)

و مى‏ خنديد و نمى‏ گرييد (60)

و شما در غفلتيد (61)

پس خدا را سجده كنيد و بپرستيد (62)

سوره پنجاه وهفت حدید

و در حقيقت نوح و ابراهيم را فرستاديم و در ميان فرزندان آن دو نبوت و كتاب را قرار داديم از آنها [برخى] راه‏ياب [شد]ند و[لى] بسيارى از آنان بدكار بودند (26)

سوره شصت ممتحنه

قطعا براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست آنگاه كه به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم به شما كفر مى‏ ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد جز [در] سخن ابراهيم [كه] به [نا]پدر[ى] خود [گفت] حتما براى تو آمرزش خواهم خواست با آنكه در برابر خدا اختيار چيزى را براى تو ندارم اى پروردگار ما بر تو اعتماد كرديم و به سوى تو بازگشتيم و فرجام به سوى توست (4)

سوره هشتادوهفت اعلی

قطعا در صحيفه‏ هاى گذشته اين [معنى] هست (18)

 

صحيفه‏ هاى ابراهيم و موسى (19)

 

گفتا که ای بنده من تو از منی بسوی من خواهی گشت-----------------یکبار اگر توبه کنی بسوی نور خواهی گشت   محقق و نویسنده: سیروس مجللی www.quran19.ir  

ملک السماوات والارض

کلمه: ملک السماوات والارض

نوزده  بار در قرآن کریم  ذکر شده

ادامه مطلب

 

 

السماوات

باور کردنی نیست اگر بگویم کلمه:

السماوات در ۵۷ سوره دیده میشود

ادامه مطلب

لا اله

تعجب آور است اگر بدانید

كلمه لا اله ۳۸ بار ذكر شده (۱۹*۲)

ادامه مطلب

لا اله الا هو

 آیا باور میکنید که:

 لا اله الا هو

توزده بار در قرآن ذکر شده

ادامه مطلب

ناس

آیا میدانید:

کلمه ناس ۵۷ بار در قرآن ذکر شده

ادامه مطلب

حافظ

کلمه حافظ

نوزده بار در قرآن مبـــین ذکر شده

ادامه مطلب

مقام

 آیا باور میکنید که کلمه :مقام

توزده بار در قرآن ذکر شده

 ادامه مطلب

آیات الله

آیا باور میکنید کلمه: آیات الله

بدون پسوند و پيشوند ۱۹ بار آمده

ادامه مطلب

الناس

آیا باور میکنید که :

کلمه الناس ۱۹۰ بار در قرآن مبین آمده

ادامه مطلب

یعلمون آخر آیات

آیا میدانید کلمه: یعلمون در آخر

آیات نوزده  بار  ذکر شده

 ادامه مطلب

مولا

 آیا باور میکنید که کلمه :  مولا

توزده بار در قرآن ذکر شده

ادامه مطلب

الا الله

حیرت آور است اگر بدانید کلمه:

الا الله  نوزده بار در کل  ذكر شده

ادامه مطلب

اذا قیل

کلمه اذا قیل

نوزده بار در قرآن کریم ذکر شده

ادامه مطلب

صد عن سبیل الله

حیرت آور است اگر بگویم کلمه

صد عن سبیل الله

نوزده بار در قرآن مجیـــــد ذکر شده

ادامه مطلب

 

تجری من تحتها الانهار خالدین

آیا باور میکنید که کلمه :

تجری من تحتها الانهار خالدین فیها

توزده بار در قرآن ذکر شده

ادامه مطلب

سماوات

آیا باور می کنید که کلمه:

سماوات ۱۹۰ بار در قرآن مبین ذکر شده

ادامه مطلب

 

السماوات والارض

 آیا باور میکنید که کلمه:السماوات والارض

۱۳۳=۷×۱۹ بار در قرآن ذکر شده

ادامه مطلب

فی الحیاة الدنیا

 آیا باور میکنید که :

  فی الحیاة الدنیا

توزده بار در قرآن ذکر شده

ادامه مطلب

بایاتنا

آیا میتوانید تصور کنید که کلمه:باياتنا

۳=۵۷:۱۹ باردر کل قرآن مجید ذكر شده

ادامه مطلب

ابصار

کلمه ابصار

سی وهشت بار (۲×۱۹) در قرآن مجــــید ذکر شده

ادامه مطلب

تشکرون

کلمه تشکرون

نوزده بار در قرآن مجــــید ذکر شده

ادامه مطلب